مرگ را خواهم خرید برای ورودش شب ها بیداری خواهم کشید حقیقت راپیوسته فریاد خواهم کشیددنبال حقیقت تا کوچه های خوشبختی مرگ با گام هایی سریع خشنود و خوشحالی می پیماییم شاید بودن یا نبودن قصه ایی کهنه اما نو دیگر ماندن با بودن فرقی انداز ه اقیانوس ندارد
خانه ایی خواهم ساخت از برگهای امید زندگی افسوس که خانه ام بی برگ زیباست درهایش را خواهم ساخت با شاخه های سیب سرخ وپنجر ه هایش راازنقش های امیدانه ی تو ..کاش درختی بود...کاش امیدی بود کاش پرواز بی پربودن معناپیدا میکرد کاش پرها فاصله ها را میشکافتند کاش سیاهی وجود آدم ها رادر برمیگرفت
.چرا نگاهایمان از دود آتش زندکی سوخته است!!!!!!!!؟؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|