تبليغاتX
منم افشین پور کوروش از دیار سرزمین آتش
 
 

لازم شدتا اعتقادات مذهبی خودم رابازگو نمایم من فهمیدم که دراین دنیای مجازی چه انسانهایی هستند که حرفهای وطن پرستی ومزداپرستی سر می دهند ولی هیچ باوری به حرفهای خودشان ندارند وبازرتشتیانی روبرو شدم که ابتدا باورشان براین بود که هم کیششان هستم وباآغوشی باز می آمدند وقتی که متوجه اعتقاداتم می شدند مراپیرو دینی  خودساخته می نامیدند به یاد یکی از دوستان مجازی ام افتادم که می گفت:"من دینی ندارم فقط به خدا اعتقاددارم همین..ونیازی به پیروی دیگر پیامبران ندارم".

حال پس از 6سال کنکاش در خصوص دین واقعی خدا وند بزرگ من به تجربیاتی رسیدم برایم مهم نبود که دین واقعی کدام بود اگرروزی کشف می کردم که دین واقعی خدا بودایی بود من یک بودایی بودم.

حال من امروز خیلی خوشحالم که دین واقعی خدا را درک کردم واز سرگردانی وبی دینی بیرون آمدم درروزهای اول من همه چیز رانفی کردم حتی خدارا!گفتم خدایی نیست به مکتب مادی گرایی روی آوردم وفکر می کردم برای این میگند که خدایی هست که اگر همه بربی خدایی زباور داشته بتشد جهان نابود خواهد شد وجنایت وخونریزی همه جارا فرا خواهد گرفت..بعدا که خدا رایافتم دلم آرام گرفت حال باید سراغ یک  دینی می رفتم ابتدا تورات راخواندم  مزخرف ترین کتابی که درتمام عمرم خواندم بودکه حتی یک بچه 6ساله هم به چنین قصه هایی باور نمیکرد وقتی در تورات خواندم(( "پیامبر حضرت یعقوب بر خداوند کشتی گرفت ویعقوب توانست پای راست خدا! رابگیرد وزمین بیاندازد ویهوه از یعقوب می پرسد توکیستی ویعقوب جواب می دهد من یعقوبم پیامبر یهوه "ویهوه با تعجب می پرسد یعقوب تو هستی!!!من تو رانشناختم)).

ازخنده ترکیدم وکتاب مزخرف تورات راپرت کردم وبه حال یهودانی که به چنین کتابی اعتقاد دارند ودر گمراهی غرق هستند خیلی ناراحت شدم بیچاره یهودیها فکر می کنند همه آنها بهشت می روند چون یهوه گفته است "که بنی اسراییل قوم بر گزیده من است!!!.

به سراغ انجیل رفتم وانجیل های 4گانه گاه باهم ضد!مگند که 70سال پس از عروج حضرت مسیح توسط قدیسین وپیروانش نگاشته شد ه اند.اما انجیل مهربانتر وآزادتر از تورات بود وحرفهای منطقی ولی نگاشته ایی بشری بود((هیچ چیز موجب نجس شدن انسان نمی شودمگر زبان وکردار انسانها ))هرآدم عاقلی می فهمید که انجیل نوشته ایی عادی ودست نویس بشر است اتفاقا مسیحی ها هم آنرا نوشته خدا یا مسیح نمی دانند..در انجیل چیز خاصی نیافتم .اینکه مسیحی ها مسیح را پسر خدا می دانند برایم غیرقابل تحمل وچندش آور بود وندای قلبی ام باچنین نوشته ایی به هیجان در نمی آمد (در سال سوم دبرستان وپیش دانشگاهی مشغول تفکر مادی گرایی –یهودی –مسیحی بودم).......

وحال باید سراغ دین زرتشت می رفتم در سال اول دانشگاه من فقط کتابهایی درمورد دین زرتشت می خواندم هفته ایی 2کتاب تمام می خواندم هیجانم بیشتر شد قلبم تپش بیشتری یافت یادم هست درآخر ترم دوم وقتی مشغول تحویل دادن بیست ودومین کتاب به کتابدار بودم کتابدار باتعجب پرسیدم شما در طی این 9ماه 22کتاب خواندید با این کتابها جه می کنید مگر در حال نوشتن کتابی هستید؟؟من فقط لبخند زدم..

شرح وحال اشوزرتشت وکورش بزرگ وهمچنین فلسفه اشوزرتشت فکر می کردم وقتی یسنا وگاتاها را خواندم قلبم تپش بیشتری یافت اشک از چشمانم جاری می شد ندای پیامبری شنیدم که میگفت"گله ورمه ام اندک است "باسوزی تمام از خدایش سوالاتی می نمود به حرفهای او دقت کردم وزجرهایش راشنیدم..اگرچنین شخصی به دروغ ادعای پیامبری می کردچه سودی به او می رسید؟؟ جزء این بود که اورا از سرزمینش راندند وبر اوستیز کردند همچو حضرت محمد بر او توهین کردند واورا جادوگر خواندند.

سوالات خالصانه اشوزرتشت که اینک اورا پیامبر می دانستم در من اثر کرد.

جزءسختی بر  اشو زرتشت او را چه سود دنیایی آمد؟؟؟جزء اینکه اورا ازدیارش راندندوپیام را نپذیرفتند.

در سال دوم وسوم دانشگاه زرتشتی شدم ودرترم 5اعتقاداتم به اوج رسید به حدی که میخواستم دیگران را به این دین دعوت کنم ویادم هست وقتی که از حیاط دانشگاه می گذشتم دستانی را که همانند اسلحه ایی می ماند به سمت من نشانه می رفت ومرا کافر می نامیدند..

یادم هست بااستاد متون فقه (رشته ام حقوق)درگیرشدم زمانیکه او می گفت "زرتشتی ها کافر غیر کتابی!اند!!ویادم هست نمره متون فقه ام 11شد

گرچه بامرور زمان من فقط به یسنا وگاتاها باور آوردم واز وندیداد دوری جستم فهمیدم که دین زرتشت توسط مغان ساسانی جاه طلب منحرف شده است..وفهمیدم که آنان هر گز نور(آتش)رانفهمیدند.

من هنوز در شک بودم آیاواقعا دین واقعی خدا بزرگ آیین اصیل زرتشت است؟

ازسوال اشوزرتشت از خدای بزرگ درتعجب افتادم"ازتو پرسش می کنم ای مزدا :آیا آنانی که دین از من پذیرفتند قرین رستگاری خواهند شد؟؟ اینان از بخشایش های سرمدی اهورایی برخوردار خواهند شد؟؟؟(یسناهات44)شاید هیچ پیامبری چنین سوالاتی زیبا نکرده باشد !!

سوالاتی ذهنم را به ولوله می انداخت:1-اگرآیین زرتشت دین واقعی است.پس چراپیروانش کمتر از 500هزار نفر است درصورتیکه جمعیت جهان 5/6ملیارد است؟اگر آیین زرتشت دینی واقعی است چراپیروانش آنقدر خوارشدند ونابود شدند وازآنان جزء اندکی اثری نیست؟؟

بطوریکه جهانیان آنان را نمی شناسند؟؟

مرحله آخر خواندن تمامی ترجمه قران بود با خواندن ترجمه درست قران .ندای قلبی ام می گفت این کلام خداست من که به فلسفه اشوزرتشت باورداشتم درسوره نور آنرادرقران یافتم .

در سوره نور می فرماید:خدا نور آسمان وزمین است .داستان نورش به مشکاتی می ماند که درآن روشن چراغی باشد وآن چراغ درمیان شیشه ایی که از تلالو آن گویی ستاره ایی است درخشان وروشن تر از درخت مبارکه زیتون که بی آنکه آتشی زیت آنرا برافروزخود به خود جهانی را روشن بخشد(سوره نور آیه 25)(عین ترجمه قران)

زرتشتیان نیک می دانند آیه فوق بات فلسفه  اشوزرتشت درمورد نور(آتش وماهیت خدا)کاملا مطابق است

شباهت های قرآن با اوستا برایم جای سوال بود به نتیجه دیگری رسیدم خدای یسنا .قرآن یکی است!!!

در هردو کتاب داریم که خداوند جهان را در 6مرحله(روز)آفرید دراوستا می خوانیم خداوند در روز ششم انسان راآفرید آیابرایتان جای تعجب نیست که هردوکتاب(قران واوستا) می گویندما جهان را در 6روز آفریدیم ..خداوند در قران  می فرماید :من درمیان هر امتی وهرزمانی پیامبری را برگزیدم ...

آیا برایتان سوالی نیست که برای ایران کدام پیامبر ناز شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر به قران باور دارید به پیامبری برای ایران باورداشته باشید.خداوند می فرماید 124هزار پیامبر را فرستادیم پس ممکن است برای هند روم جین ژاپن ایران اعراب آفریقا آمریکا(سرخپوستها)پیامبری برگزیده باشد...یک چیز برایم جالب بود همین چندروز پیش در شبکه 4شنیدم که یک سرخپوست قبیله ماآیی می گفت :دراعتقادات مذهبی ما 4عنصر مقدس است :خاک باد آب آتش از این حرف شوکه شدم آخر سرخپوست ها کجا .ودین زرتشت کجا؟/بهترین مدرک جهت اثبات زرتشت این است که حضرت محمد  یهود ومسیحی وزرتشتی را اهل کتاب می داند ودیگران راغیر کتابی معرفی می کند وادیان مسیحی یهودی زرتشتی ومندایی(پیروان حضرت یحیی)رااهل کتاب می داند پس باید زرتشت پیامبر خدا باشد که دین اسلام دین زرتشت را مساوی دین بودا ومانوی هندویی و..... نمیداند بلکه برای زرتشتیان احترامی بیش از یک بودایی وبرهمنی ومزدکی ومانوی قایل است .حضرت محمد درزمان حیاتش زرتشتیان را اهل کتاب می داند ودر روز عید نوروز می گوید :عید نوروز روزی عزیز است واز دست یک ایرانی حلوا می گیرد

خلاصه اعتقاداتم به این شکل است:

1-تسنن(بدون اعتقاد به ابوبکروعمرو...)+پیامبری اشوزرتشت(یکی از124هزارپیامبر) =دین واقعی

2-اعتقادی به امامان ندارم وآنراساختگی می دانم اگرتشیع مذهبی اصیل است چرا نامی از امامانشان در قران نیست ؟؟؟شیعیان طوری رفتار میکنند که امامان خود را بالاتر از حضرت محمد (ص)وحضرت یوسف ومسیح میدانند وبرای حضرت یوسف جوک می سازند وچهره اورا درفیلم می آرایندولی حاضرنیستند چهره امامانشان را درفیلم نشان دهند!!!!!اگر کسی بر پیامبرشان !!(حضرت یوسف و مسیح )توهین کند مهم نیست ولی اگر بر امام حسین توهین شود تو را خواهند کشت.... وحضرت موسی وعیسی راتمسخر می کنند

همین دیروز(جمعه در شبکه دو)درکارتونی دیدم که موسی را مسخره کردند واورا گنهکار به بچه ها شناختند.یک شیعه می گوید :قلبم در کربلاست ولی چراهیچ شیعه ایی نمی گوید :قلبم در مکه یا مدینه است؟؟؟شیعیان می گویند امامان ما معجزه می کند!ولی خود قران می فرمایدکه تمامی معجزات را ما به پیامبران نشان دادیم  همان خدایی که درمورد حضرت یوسف (ع)درقران کریم  میفرماید..اگر لطف خاص خدا وبرهان روشن حق راندیده بود دروصل آن زن اهتمام میکرد وما این چنین کردیم تا قصد بد وعمل زشت از او بر گردانیم(سوره یوسف آیه 24).من هرگز معنای امام را نفهمیدم آری آنان انسانهایی خوب بودند ولی من برای آنان مقام پیامبری قایل نیستم من حسین(ع)را چون نوه پیامبر است دوست دارم نه بیشتر.

4-معتقدم تمامی ادیان(دین واقعی) بواسطه انسان منحرف شدند وبرخی بیش وبرخی کم..............

  نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 
مسئله ازدواج از دیرباز در میان اقوام و جوامع مختلف به صورتهای گوناگون مطرح بوده است. اما ثبت رسمی آن و پیدا شدن اسناد و قباله‌های ازدواج پدیده‌ای است نسبتاً متأخر. با این حال، اسنادی از ازدواج در میان ایرانیان یافت شده که سابقه این پدیده را در ایران به زمانی دورتر می‌برد و ما را با موضوعاتی که از دوره ساسانی برای ایرانیان مطرح بوده، آشنا می‌سازد. این اسناد در میان متون پهلوی و پازند یافت شده و با آنکه به دوران پس از اسلام تعلق دارند، اما در ادامه سنت پیشین ایرانیان تنظیم شده‌اند. این اسناد را دکتر سعید عریان، متخصص زبانهای باستانی و رئیس پژوهشکده زبان و گویش به فارسی برگردانده است که توضیحات وی را در این خصوص می‌خوانیم:
* آیا منابعی برای بررسی عقد و ازدواج در ایران باستان موجود است؟
_ مسئله ازدواج در ایران از کهن‌ترین ایام خیلی مهم بوده است. کهن‌ترین اشاره‌ای که به ازدواج به صورت مستقیم می‌شود، در گاهان است (گاه 53، بندهای 3 _ 8) که به ازدواج «پوروچیستا»، دختر زردشت، و ازدواج دیگر دختران زردشت اشاره می‌کند. از آن زمان به بعد هم مسئله ازدواج در تمام متون مکتوب از اوستا تا دوره میانه و تا امروز مسئله مهمی بوده است.
ازدواج در ایران پیش از اسلام را بر اساس سه گروه اسناد و مدارک می‌توان بررسی کرد: (1) منابع روایی؛ روایت‌هایی که در منابع ایرانیان مسلمان یا در آثار غیر ایرانی آمده است. (2) منابعی که به تبع موضوعات فقهی، حقوقی، اجتماعی و فرهنگی در مورد مسائل ازدواج بحث می‌کند؛ مثل موارد متعددی که در متن پهلوی «صد در نثر صد در بندهش» آمده است. در «دادستان دینیگ» ابعاد فقهی و اهمیت‌های فرهنگی ازدواج مطرح شده و در «مادیان هزار دادستان» مسائل حقوقی ازدواج طرح شده است و تمام اینها نشان‌دهنده اهمیت ازدواج است. (3) اسناد و قباله‌های ازدواج که در آنها مسائل مربوط به ازدواج صریحاً مطرح می‌شود.
البته هیچ کدام از این منابع به‌تنهایی برای روشن کردن مسائل ازدواج کافی نیست و باید از تمام منابع بهره‌ برد.
* چه تعدادی اسناد و قباله ازدواج به دست ما رسیده است؟
_ من شش سند بیشتر پیدا نکردم. این قباله‌ها هم اسناد تیپ هستند. یعنی متعلق به شخص خاصی نیست و هیچ شباهتی به قباله‌های بازمانده از دوره اسلامی ندارند که خیلی زیبا هستند، تنوع آنها زیاد است و متعلق به افراد مختلف‌اند. این قباله‌های تیپ درست مثل قباله‌های ازدواج کنونی هستند که جای اسم و تاریخ آن خالی است و فقط ساختار سند حفظ شده است. مثلاً در این متنها آمده: «در فلان روز و فلان ماه و در فلان سال و در فلان شهر» و «فلان شخص پسر بهمان، پسر بهمان، پسر بهمان»، این نشان می‌دهد که وقتی ازدواج صورت می‌گرفته، اسمها را در جای خالی می‌گذاشتند.
* این شش قباله مانند هم هستند؟
_ خیر. البته از نظر ساختار یکی است اما از نظر شیوه بیان و محتوا و مندرجات یکسان نیستند. برخی طولانی و برخی خیلی کوتاه و فشرده‌اند. از این میان، سه متن طولانی‌تر است: «درباره پیمان کدخدایی» که فقط متن پهلوی آن در دست است، نکاح از روش ایران که فقط تحریر پازند آن در دست است و بلندترین و فاخرترین و زیباترین سند است، «آخرین پیمان پهلوی یا پیمان کدخدایی» که هم تحریر پازند و هم متن پهلوی آن به جا مانده است. سه سند کوتاه دیگر هم داریم که خیلی کوچک‌اند و از آنها تحت عنوان «سه متن دعایی مربوط به ازدواج» اسم بردم: «دعای نکاح گفتن»، «دعای پیمانی» و «آفرین بزرگان» هر سه هم به تحریر پازند باقی مانده است.
* این اسناد متعلق به چه زمانی هستند؟
_ کهن‌ترین آن متن پهلوی «درباره پیمان کدخدایی» متعلق به سال 627 یزدگردی (حدود 1278 م) است. بعد از آن، «آخرین پیمان پهلوی» متعلق به 767 یزدگردی (حدود 1418 م) است که سومین سند بلند است. در این دو سند تاریخ تصریح شده است.
* اگر تاریخ دارد، پس چگونه می‌گوییم اسناد تیپ هستند؟
_ دو چیز نشان می‌دهد این اسناد، اسناد تیپ‌اند: تعداد این قباله‌ها زیاد نیست و تنوعی در میان آنها وجود ندارد. سال فقط در دو سند ذکر شده، روز و ماه هم زیاد مشخص نیست. در این میان احتمالاً اسناد بلندتر و فاخرتر متعلق به خانواده‌های مرفه‌تر بوده‌ است. این مسئله را در قباله‌های خطی دوره اسلامی هم می‌بینیم. در قباله‌های خانواده‌های بزرگ خط و نقاشی و تذهیب بیشتری به کار رفته است. به این ترتیب، از روی اسناد می‌توان دریافت که تنظیم آن برای طبقات مختلف اجتماعی متفاوت بوده است.
* در این اسناد چه موضوعاتی ذکر شده است؟
_ معمولاً آغاز سند با ستایش هرمزد آفریننده و دعاهای مختلف، مثل اَهونَوَر، یَتا اَهووَیریو، دعای خشنوتَرَه (= طلب خشنودی هرمزد) و دعای فْرَوَرانه (دعای تسلیم و شهادت) است. در اسناد بلند مانند «نکاح از روش ایران»، همه گونه دعا و بخشهایی از یسنا و یشتها ذکر می‌شود تا با دعای بیشتر، ازدواج را متبرک‌تر کنند.
بدنه اصلی سند مشخصات مربوط به دو طرف ازدواج و تعهدات آنها و مهریه ذکر می‌شود. تأیید و یا به قول امروز، امضای شهود را هم در آنجا می‌بینیم. مثلاً در قباله «درباره پیمان کدخدایی»، آمده: «... بهمان هم بهمان را به پادشایی(زنی) قبول کرد و پس از (منعقد) کردن این پیمان، بهمان هم بهمان را به‌خوبی پسندید (و به او) علاق‌مند شد، و (گرفتن) سه هزار درهم سیمین شهر آورش (= رایج کشور) بابت گُهری.... و بهمان (دختر) بهمان هم این اختیارداری (= مالکیت) در برابر سه هزار درهم گُهری را با اشتیاق پذیرفت... و پدر بهمان بهمانان، بر این (امر) شهادت داد...»
همانطور که می‌بینید در این سند تأیید شهود هم هست. قباله با دعا برای عروس و داماد و آرزوی روزهای خوب و زندگی خوش و دعاهای خاص دیگر تمام می‌شود.
آن چه در قسمت اصلی سند اهمیت دارد، مسئله تعهدات پسر به دختر از جمله مهریه است که در متون پهلوی «گُهریگ» نام برده شده است.
* مهریه در چه حد بوده و چه ویژگیهایی برای آن ذکر شده است؟
_ در این اسناد، مهریه مقدار بسیار زیادی بوده است. در متن «درباره پیمان کدخدایی»، 3000 درهم سیمین شهر آورش یعنی 3000 پول نقره رایج به عنوان مهریه ذکر شده است. در «نکاح از روش ایران»، مهریه 2000 درهم سیم‌ ناب ویژه (=نقره خالص) و 2 دینار زر سرخ سلطانی است. در «آخرین پیمان پهلوی» و «دعای نکاح گفتن» از 2000 درهم سیم سپید ویژه (=نقره خالص) و 2 دینار (= پول طلا) زرسرخ سره (=خالص) نیشابوری به عنوان مهریه نام برده شده است. شما در کتاب «راهنمای سکه‌ها» وزن درهم نقره را پیدا کنید و در 3000، تعداد آن ضرب کنید و با قیمت نقره امروز محاسبه کنید، ببینید چه مبلغی به دست می‌آید. در مورد دینار طلا هم همین طور.
مهریه بسیار سنگین بوده است. مسئله مهم دیگر تعهدی است که داماد در برابر این پول می‌کند و امروزه از آن به عندالمطالبه تعبیر می‌کنیم. امروزیها هم غالباً متوجه معنای آن نمی‌شوند. اما در اسناد مذکور، به معنی واقعی مفهوم عندالمطالبه را در می‌یابیم. در تمام این اسناد پسر تعهد می‌کند که این پول را به مالکیت دختر درآورد، در هر لحظه‌ای که بخواهد و هر چقدر از آن را که بخواهد. حتی در متن «نکاح از روش ایران» آمده: چه شب و چه روز دارایی خود را بخواهد، من موظفم آن را در اختیارش بگذارم. یعنی از آن لحظه به بعد، پول به امانت نزد داماد است و مال خودش نیست.
* از میزان مهریه در میان مردم عادی هم اطلاعی در دست است؟
_ اطلاعی نداریم. آن چه مانده، همین چند سند است. اما حدوداً از قرن 15 و 16میلادی (قرن نهم هجری) به بعد دیگر مهریه در قباله‌های ازدواج وجود ندارد و آرام آرام منسوخ می‌شود. چون در قباله‌های عقد امروز زردشتیان هم نیست. علت هم روشن است. چون طلاق غیرقانونی می‌شود. در دوره‌ای که مهریه سنگین است، طلاق هم هست.
* از طلاق در آن زمان چه می‌دانیم؟


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 
 

به نظر من فراگیری علم نجوم درشناخت خداوتد بسیار موثر است وبانجوم خداوند بزرگ رابهتر خواهیم شناخت.مطابق علم نجوم یک سال مساوی است با365روز و4ساعت است. ونیم دایره ایی بالای گردش (بهار وتابستان)کند ودرنیمه پایینی گردش (پاییز وزمستان)تند است.بااین وجودسال شمسی365روز است وجای تعجب اینکه سالقمری 360روز است وهر12ماه 30روزداردبنابرین سال قمری 5روز 4ساعت کم دارد حال که تقویم جلالی که دانشمند بزرگ ایرانی آنراابداع کرده کامل است.

مسئله به اینجاختم نمیشود زیرا در شیعه حوادث مهمی چون عاشوراواقع شده وآن مراسم شهادت حسین بن علی (ع)است آیاتابه حال فکرکردید که چرا محرم گاهی در زمستان وگاهی در تابستان است واین نشاندهنده ناقص بودن سال قمری است .زیرا بدلیل کمبود 5روز وناقص بودن سال  قمری این سال در دیدگاه ما که خود دارای تقویمی کامل داریم متغیر اما از دیدگاه عربها ثابت وکامل است.اگرسالقمری سالی ناقص باشد عزاداریبرای شهادت امام حسین (ع)بی معناست چگونه اگر یک ایرانی دیکم مهر 1367بمیرد دهمین سالگرد اورا یکم 1387میگیریم.ولی برای عزاداری روز شهادت حسین (ع) گاهی ذر تابستان وگاهی در زمستان!!پس شیعیان روز واقعی شهادت را عزاداری نمیکنند بنابر اسناد تاریخی واقعه کربلا در تابستان11 محرم وبرخی آنرا در خرداد ماه میدانند.وهوا آنروز گرم بود که کودکان طلب آب کردند وابوالفضل خواست که برای کودکان آب بیاورد.

اما آنچه دلم را آزرده کرده است کفرگویی وگستاخی به خدای بزرگ از طرف بسیاری از شیعیان درماه محرم است.((هرکس برای امام حسین(ع)گریه کند خدااورا ازعذاب جهنم می رهاند ))!!!قمه زنی!!وظلم به بدن که در اسلام حرام است(حفظ نفس واجب است)وماهم در بچگی واقعاباورمان شده بود .هرچقدر به شانه هایتان محکم زنجیر بزنید ثواب بیشتری میبرید!! امام حسین به شما ثواب بدهد!!خوردن خاک کربلا برای شفا بیماری اشکالی ندارد!!(توضیح المسایل امام خمینی) چه گستاخی بالاتر از این به خداوند است. پاداش ومجازات دهنده فقط خداست .همان خدایی که درمورد حضرت یوسف (ع)درقران کریم  میفرماید..اگر لطف خاص خدا وبرهان روشن حق راندیده بود دروصل آن زن اهتمام میکرد وما این چنین کردیم تا قصد بد وعمل زشت از او بر گردانیم(سوره یوسف آیه 24)اگر تو حیله این زنان را از من دفع نفرمایی به آنها میل کرده واز اهل جهنم گردم...وبا صراحت تمام به حضرت محمد(ص) میفرماید :ای رسول اگر رسالت خود را به خوبی انجام ندهی تورا......ابوالفضل شفایت دهد !!!هیچ پیامبری را نرسد که بی اذن خدا آیت ومعجزه آورد(سوره رعد آیه38)معجزه وشفا دادن از آن خداست وخداوند برخی از نور خود را به وپیامبران می افکندو به آنان در شفا ومعجزه نیابت میدهد .

ای کاش گوشم کر میشد این گستاخی را با گوشان خود از صداوسیمای جمهوری اسلامی نمیشنیدم وقتی که علامه(!)امینی می گفت:خدا صبح تا شب فقط می گوید  علی علی علی !!خدا کلید بهشت وجهنم را به علی داده تا علی(ع)کارهی خوب و بد را حساب کند.

شیعیان واقعه کربلا را بزرگترین جنایت بشری میدانند؟ آیا نمی اندیشندکه مغولان چه جنایتی کردند که دتاریخ بی نظیر است چگونه چشم کودکان را در مقابل مادران کور میکردند آیا کدامین جنایت بالا تر از آنکه عربها که هرگز اسلام را نفهمیدند دختران ایرانی را بعنوان برده به مردان شهوت پرست عرب می فروختند

  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 
اسکندر گجسته(ملعون)است یا بزرگ؟

 

این شعار اسکندربزرگ درمقابل کوروش بزرگ را غربیها ودشمنان اصلی ما یعنی عربها علم کردند.

اسکندر واسکندرهای گجسته با کبیر خواندن بزرگ نمیشوند آری غرب درکمبود کوروش وکوروش ها دست به تحریف تاریخ میزنند جای تاسف است که بیشتر تاریخ باستان ما را دشمنان مان یعنی یونانیها (هرودوت پلوتارک.کتزیاس و….)نوشته اند ولی آنان دربیشتر مواقع نتوانستند حقایق را کتمان کنند.درود برملتی که دشمنانشان از آن به بزرگی یاد میکنند…

اسکندر خودرا خدا نامید اسکندری که بخاطر یک دختر فاحشه تخت جمشید را آتش کشید اسکندری که اوستا را سوزانید (ولی هیچ پادشاه هخامنشی به ادیان دیگر توهین نکرد هیج شاهی از ایران خود را خدا ندانست)کتابهای بسیاری را سوزاند ومقداری را به یونان برد ویونانیان با ترجمه کتابهای ایرانی ارسطو وسقراط ها را به وجود آوردند.به کتاب جمهوریت افلاطون نگاه کنیدوتاثیرات فلسفی اشوزرتشت بر افلاطون کاملا مشخص است.اما بزرگی کوروش اهریمنانی همچو اسکندر را در مقابل پاسارگاد به زانو می آورد واسکندر مجبور میشود به مقبره کوروش ادا احترام کند .

این عربها که هنوز هم ایرانیها را عجم ومجوسی میخواند هیچ گاه دوست واقعی ملت ایران نبودند

 

یونسکو هم سه ابر مرد جهان را اینگونه معرفی میکند((اسکندر بزرگ !!کوروش بزرگ.سزار)) کوروش کجا و اسکندرگجسته و سزار کجا…..!!

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه 1387/08/25ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 

پيشگويي شگفت انگيز جاماسب از اوضاع گرفتار ايران در آينده ( برگزيده هاي از يشت ها ) :

گشتاسب شاه پرسيد : اين دين ( زرتشتی ) چند سال برقرار خواهد بود و پس از آن چه هنگام و چه زمانه اي است ؟
1 ) "جاماسب بيتخش " پاسخ داد : که اين دين هزار سال روا باشد پس از آن مردماني که هم پيمان شکن هستند با يکديگر رشک و دروغ کنند و سبب شود که ايرانشهر ( مملکت ايران زمين ) به دست تازيان سپارده شود و تازيان هر روز نيرومندتر شوند و شهر شهر را تسخير کنند . ( همانطور که سپاه تازي به ايران حمله کرد و شهرهاي ايران را يکي پس از ديگري تصرف کرد و ايرانيان را وادار به پذيرفتن اسلام يا دادن خراج کردند )
2 ) مردم ايران زمين به نابکاري - فساد - رذيلت و دروغ گرويده و از روش کردار نيکو آزرده ميوشند و کناره گرفته .
3 ) آمار گنجهاي ايرانشهر رو به گسترش مي رود و زرين و سيمين ها براي فرمانروايان انبار مي شود .
4 ) سپس همه اينها ناپديد شود و بسيار گنجهاي پادشاهان ايران به دست دشمنان رسد و مرگ بي زمانه و نابهنگام گسترش يابد. ( همانطور که کاخهاي مدائن توسط سپاهيان اسلام غارت شد و گنجها و زمردهاي چندين دهه پادشاهي ايران و فرشها ابريشم ساسانيان توسط تازيان تکه تکه و غارت شد . )
5 ) همه ايرانشهر به دست دشمنان تازي افتد و انيران ( ضد ايرانيان ) در ايران فراوان شوند به طوري که ايراني از انيراني مشخص نشود .
6 ) در آن زمان " توانگران بد انديش" بر درويشان پيشي ميگيرند و آزادگان و بزرگان ايرانهشر در رنج و سختي زندگي خواهند کرد .
7 ) به جايي خواهد رسيد که فرزندي را که زايند بفروشند و پسر مادر را زند و برادر بر برادر رحم نکند و براي کسب خواسته هاي خود از يکديگر درگير شوند . ( به وضوح در ايران ديده شده که عده اي فرزندان خودشان را براي گرفتن مقداري پول حراج ميکنند به طوري که روزنامه ايران چند ماه پيش خبر داد زني جنين خود را در شکم اش به مبلغ 1.5 ميليون تومان فروخت و آن پول را براي دادن پول پيش خانه پرداخت کرد !!! )
8 ) مردان زن صفت که ناپديد بودند در ايرانشهر هويدا ميشوند و دروغ گسترده ميشود . ( همانطور که فردوسي بزرگ در اين باره فرموده است ( بعد از فتح ايران بدست اسلاميان تازي ايران اينگونه خواهد شد ):

چو با تخت منبر برابر شود********* همه نام "بوبکر" و "عمٌر" شود
تبه گردد اين رنجهاي دراز **********شود ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر********* ز اختر همه تازيان راست بهر
...
برنجد يکي ديگري برخورد******** به داد و به بخشش کسي ننگرد
ز پيمان بگردند و از راستي********* گرامي شود کژي و کاستي
پياده شود مردم جنگجوي********** سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي
ربايد همي اين از آن آن******** زين ز نفرين ندانند باز آفرين
نهاني بتر زآشکارا شود********* دل شاهشان سنگ خارا شود
بدانديش گردد پدر بر پسر******** پسر بر پدر همچنين چاره گر
شود بنده ي بي هنر شهريار******** نژاد و بزرگي نيايد به کار
به گيتي نماند کسي را وفا ********روان و زبانها شود پر جفا
ازايران واز ترک و از تازيان *********نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترک و نه تازي *********بود سخن ها به کردار بازي بود
همه گنجها زير دامن نهند *********بميرند و کوشش به دشمن دهند

9 ) ( اتمسفر و هواي ) ايرانشهر رو به آشفتگي و سرماي سخت و گرماي سخت مي رود و نباتات کم شود .
10 ) از آن پس زمين لرزه ( بوم گزندک ) در آنجا زياد پديدار شود و ويراني ها به بار آورد . باران بي موقع و بي سود باريدن ميکند .
11 ) سوار پيدا ميشود و پيداه سوار ميشود و دوران به دست نا اهلان و نابخردان گذرد . ( دقيقا همان صحبتي که فردوسي بزرگ درباره ايران پيش بيني کرده بود و مي بينيم که به واقعيت پيوسته و کساني سردمدار ايران شدند که کارشان چيز ديگري بوده است ) فردوسي :
پياده شود مردم جنگجوي******** سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي
12 ) مردان روي به دلقکي و لوده گري و رياکاري روي خواهند آورد و مردان جنگجو کم شود و نابکاري گسترش يابد و قلب ها از سنگ شود و سرداران نابکار و نالايق روي کار خواهند رفت .
13 ) پادشاهي و حکمراني ايران بدست کساني خواهد افتاد که انيران اند و در ظاهر بسيار دين مدار و آئيين و مسلک دار هستند.
14 ) آن تازيان با ارميان و ترکان مخلوط شوند و کشور بلبشو و نژادها عجيب و پليد شود .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه 1387/08/25ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 

آخرین گفتار شاهنشاه کورش بزرگ   - نخستین فردی که اعلامیه جهانی حقوق بشر را صادر نمود

 من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار ميگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما ميسپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت ميدانم زيرا : فرزنداني كه خداوند بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و باشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .  من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست . از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود . ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود .

کورش نامه اثر گزنفون

 آخرین گفتار بابک خرمدین  سردار بزرگ ایران

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت  . من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد  .من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند  . مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .  اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند . مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد  . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود  :

" پاینده ایران "                              از کتاب حماسه بابک خرمدين 

 

 

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه 1387/06/01ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 
باخود خواهم گفت آسمان بار دگر سکوت راخواهد شکست.بازخواهم گفت که او می آید درزباله دانی که موش و گربه هایش زوزه میکشد دیگر جای ماندن نیست مرگ آرزوست اینک.

مرگ را خواهم خرید برای ورودش شب ها بیداری خواهم کشید حقیقت راپیوسته فریاد خواهم کشیددنبال حقیقت تا کوچه های خوشبختی مرگ با گام هایی سریع خشنود و خوشحالی می پیماییم شاید بودن یا نبودن قصه ایی کهنه اما نو دیگر ماندن با بودن فرقی انداز ه اقیانوس ندارد

خانه ایی خواهم ساخت از برگهای امید زندگی افسوس که خانه ام بی برگ زیباست درهایش را خواهم ساخت با شاخه های سیب سرخ وپنجر ه هایش راازنقش های امیدانه ی تو ..کاش درختی بود...کاش امیدی بود کاش پرواز بی پربودن معناپیدا میکرد کاش پرها فاصله ها را میشکافتند کاش سیاهی وجود آدم ها رادر برمیگرفت

.چرا نگاهایمان از دود آتش زندکی سوخته است!!!!!!!!؟؟

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 

دردین اسلام شراب حرام است ودلیل آن نتایج وپیامدهای پس از خوردن است تمام مردم جهان با توجه به منطقه جقرافیایی خود نوشیدنی و غذای  خاص خود دارند.طبیعی است در اروپا (ومردمان آریایی )به علت سردی هوا میبایستی از شراب(به مقدار کم) برای گرم داشتن بدن استفاده می کردند

ولی در اسلام چون عربستان گرم بود استفاده از آن بی معناست وحرام..ازاین رو تا آنجایی که میدانم فقط در اسلام شراب حرام است.دین زرتشت دینی انعطاف پذیر است !!این گفته یکی از اوستا شناسان است...اما غلط است برای اینکه به نظر من احکام بسیار مهمی در مورد زندگی وخوردن وآداب در دین زرتشت با حمله اسکندر گجسته وبا از بین بردن اوستا متاسفانه از بین رفتند اگر گاتاها هم نبود دیگر از آموزه های پیامبرمان چیزی باقی نمی ماند.بنابرین فقدان احکام دلیل بر انعطاف پذیری وکلی گویی نیست

مشرکان که هماناپیروان  اعتقاد به خدای دروغین (ایرانیان هیچ گاه بت پرست نبودند)واحتمالا قیل از دین زرتشت به چند خدا همچون خدای آب خدای  خورشی دخدای ماه خدا زمین یعنی اعتقاد به عناصر طبیعت.....واشوزرتشت به آنان دیویسنان(پرستنده خدای دروغین) می نامد وآنان برای خدایانشان چارپایان قربانی می کردند وباپایکوبی شراب می نوشیدند....آیا در دین زرتشت شراب حرام(ممنوع) است!!!؟؟ بلی اشوزرتشت میفرماید:

کی مزدا مردم به دین شناسا میشوند؟کی این می (شراب)پلید مستی بخش را بر خواهی انداخت؟که به موجب آن کرپن ها وفرمانروایان بی دادگر کشورها در بدی جسور ترند(یسنا هات 48بند10)بنابراین طبق فرمایش پیامبر شراب حرام استو من نیز به همین معتقدم.البته شاید بسیاری بگویند منظور پبامبر در خصوص بر انداختن می ومستی این دیوپرستان بوده نه سرایت به زمان اکنون!!........................................................................

 

کی ای مزداسپیده درخشان پیروزی جهان را در بر خواهد گرفت؟{یسنا هات 46)............ازتوپرسش میکنم ای مزدا آیا آنانی که دین از من پذیرفتند قرین رستگاری خواهند شد؟؟؟؟؟؟؟؟(یسنا هات 44)

  نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 

زبان تالشی از زبانهای پهلوی ساسانی است که حدود 500000هزار نفر در استان گیلان وپانصد هزار دیگر در جمهوری آذربایجان .زبان تالشی باوجود آنکه زبانی غربی است با زبان اوستایی که زبانی شرقی است بسیار نزدیک است شادروان دکتر احمد کسروی این زبان را از بازمانده های زبان آذری(مردمان آذربایجان باستان نه زبان ترکی)می داند وآنرا از گروه زبان مادی:

  اوستایی

 تالشی

 فارسی

 گیری          giri

 گیریه(Girya)

 ییلاق

  هدا       hada

 هت  hate

 همانجا

ایم      iyma

ایزم  iyzem

هیزم

سو   so

سو   so

 نور

درس   dares

دیس    diyas

نگاه کن

دی      di

دی      di

شیر خوردن نوزاد از پستان

ازم/اسم      az/azem

 از       az

من

هیرز   hirz

هرز      harz

گذاشتن /نهادن

خرت      khrate

خردن    khrdan

کودک

صت    sat

  صت    sat

صد

سپک   spaka

  اسپه  espa

سگ

ازی     azi

ازی    azi

زاینده

زان      zan

زون      zon

دانستن

وین    vin

وین      vin

دیدن

زاماتار   zamatar

زما     zema

داماد

چک    chaka

چک   chaka

شکست

اریج   irij

ویریج    virij

خالی کردن

چاهار    chahar

چاهار   chahar

چهار

ت     te

ت    te

تو

خوسور khavasor

خسوره     khasorah

پدر شوهر

وار    var

وارش    varsh

باران

کش    kasha

کش     kasha

بغل

برز   barz

برز  barza

بلندی کوه

اتها    ataha

انت   antah

اینگونه

ام   em

ام   em

این

ای وی ت راa varar

ا و ت        a va tar

آن طرف تر

ا   a

ا   a

آن

 

  نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 
 

اهورا

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت   توسط افشین پورکوروش  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM